کمی احساس

من تازه به جمع کارمندان محترم دولت اضافه شدم و هم خوشحالم و هم یه جورایی نه دلیلش هم بماند ...

امسال بخاطر شدت گرمای تابستان روزهای پنچ شنبه رو تعطیل کردند و برای ماه رمضان هم ساعت اداری کمتر شد ، 8:15 تا 13:45 و خلاصه اینکه واقعا خوشبحالمون شد...

امروز صبح ساعت 7 بیدار شدم و همین که وارد حیاط شدم نسیم خنکی بصورتم خورد ، کلا خواب از سرم پرید آخه بوشهر تو این فصل هوا بدون رطوبت با نسیم خنک صبحگاهی باور نکردنی هست ، واقعا لذت بخش بود برای همین تقریبا تمام مسیر رسیدن به اداره را پیاده  رفتم.

نمیدونم چرا این روزا همش حال و هوای اول مهر دارم و دلم برای مدرسه رفتن تنگ شده و خرید اول مهر تنگ شده ، اصلا هر روز صبح که بیدار میشم اول نگاه آسمون میکنم و یه نفس عمیق میکشم تا بوی اون روزا رو استشمام کنم چقدر دلتنگم اون روزا هستم و چقدر زود زمان میگذره و به روزهای عمر ما اضافه میشه.

یادم میاد من از اواخر مرداد شروع میکردم خرید لوازم تحریر و جلد گرفتن دفترام و کلی هم به مامان غر میزدم که بریم روپوش بخریم تا بلاخر اواسط شهریور یه روز مامانم من و خواهرام رو میبرد خرید و روز بعد داداشام ...

روزی که نوبت ما دخترا بود ، خواهرام که دوقلو هم هستن ، همیشه گم میشدن و وقتی پیداشون میکردیم تا دارن کفشای و لباسای مغازه ها رو قاطی میکنن و مامانم مجبور میشد کلی از مغازه دارا عذرخواهی کنه ..

آخر خرید هم مامان برامون پسته سبز میخرید و برمیگشتیم خونه و همه وسایل رو تو حال پهن میکردیم و میپوشیدیم و پوست پسته ها رو تو جعبه کفش میرختیم ، بعد که مامان میگفت در بیارید بزارید کمد ما کلی ناراحت میشدیم و مقاومت میکردیم من این عادت رو حتی تا زمان دانشجویی هم داشتم نیشخندالبته الانم پاش برسه دارمااااچشمک

خلاصه دلم میخاد بازم پشت میز یشینم و سرکلاس برم ، شاید این بشه یه انگیزه تا شاید ارشد امتحان بدم چشمک

 

/ 21 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین جاودانی

آقا مهدی - آنها که اشاره فرمودید ( عکاسی - دبیری - فعالیت تجاری آموزشی الکترونیکی و . . ) فقط بخشی از زندگی من است از وقتی که خودم را شناختم کارکردم و تا حد مرگ ! کار کردم ! و باز البته این حرف من تعارف نیست چون چهار سال پیش در اثر بیش ازحد فشار خونم بالا رفت و به بیمارستان منتقل شدم و متاسفانه در اثر تجویز و تزریق آمپول اشتباهی دچار ایست قلبی شدم و بطوری میگویند یکی دو ساعت قلب از کار افتاده بود تا اینکه آقای دکتر دادودی نژاد سر زده وارد اطاق عمل شده و دو مشت محکم به قفسه سینه و قسمت بغل من زدند که با شکستن استخوان های قفسه سینه آثار حیات تا حدودی برگشت و 24 ساعت در حال اغما بودم و سپس به آی سی یو منتقل و چند ماه بستری شدم ولی مجددا با عنایت خداوند به زندگی برگشتم و میتوان گفت که نود دقیقه تمام شده و الان من در وقت اضافه ام ! والبته کاملا احساس راحتی و سلامت دارم و در کنار جوانانی چون شما و یا انجمن های هنری و جشنواره های شهر خودمان که جزو عوامل اجرایی آنها هستم احساس جوانی و شادابی دارم در خاتمه شاد باشید و امیدوار و بخاطر داشته باشید که هرچهره ای بالبخند زیباتر است اگر موجب تکدر خاطرشدم پوزش می خواهم .

نسزین

منم چقدر دلم تنگه واسه روزای دانشگاه درس خوندنش واحد پاس کردنش.آه ه ه ه ه

حسین جاودانی

خانم فرشید - من وقتی که کنکور دادم و وارد دانشگاه تبریز شدم 28 سال داشتم معلم و متاهل با دوتا بچه و جالب اینکه در همان سالها کامپیوتر تازه وارد کشورمان شده بود و در تعداد محدودی از ادارات از طرف شرکت آی بی ام بصورت اجاره ای نصب شده بود و یکی از آنها مال داشگاه تبریز بود شرکت آی بی ام برای انتخاب کار با این دستگاه از بین تمامی دانشجویان رشته علمی آزمون بعمل آورد و 3 نفر را که نفر دوم من بودم انتخاب نمود و از آن ببعد هم در هر کاری اراده کردم خداوند کمکم کرده است . در سال 73 وقتی که تلفن های آلمانی مثل سیل وارد کشورمان شدند هیچکس از برنامه های پیچیده آنها سر در نمی آورد چون هیچ کتاب راهنمایی هم در کنارش نبو د من بذون اینکه یک کلمه آلمانی بلد باشم تصمیم گرفتم آلمانی یاد بگیرم کتاب های این تلفن هارا ترجمه کنم سخت بود ولی غیر ممکن نبود ! و در حال حاضر در کل ایران من تنها کسی هستم که تا امروز کتابهای کاربردی بیش از 500 نوع تلفن را از زبانهای آلمانی - انگلیسی - اسپانیایی و فرانسه ترجمه و با استخدام 10 نفر از خانم ها آنهارا چاپ و صحافی نموده و در تیراژ چند میلیون جلدی در سراسر کشور توزیع کردیم .

حسین جاودانی

من امروز خیلی پرچانگی کرده و عذر می خواهم اگر کسی از خوانندگان وبلاگ شما نیاز به کتاب کاربردی و یا تخصصی تلفن های خارجی داشته باشد و به هرفروشگاه در شهر خودشان رجوغ کنند قطعا نشانی مارا خواهند داد و من به احترام عزیزان خواننده اعلام میکنم که هرکسی کتاب راهنمای تلفن های خارجی را بخواهد اعلام کند تا من بصورت رایگان برایش بفرستم www.ttbee.com Tel: 0411-2333838 - 2331818 تبریز - موسسه تلفن بل

مهدی توکلی

سلام اولا آقای جاودانی من برای شما طول عمر با عزت از خداوند خواستارم دوما واقعا تحت تاثیر حرفاتون قرار گرفتم سوما پس حالا حالاها ما با شما کار داریم چهارما وقتی آدمهایی مثل شما رو که واقعا انگشت شمار هم هستن میبینم خودم رو در مقابلتون هیچی نمیبینم من 25سالمه ولی خود پستی و بلندی های نسبتا زیادی توی زندگیم داشتم که از حوصله دوستان خارج هست که بخوام بگم باشه توی یه فرصت مناسب

حسین جاودانی

مهدی جان شب بخیر قربان وجودت که وجودم ز وجودت به وجودست ! مهدی جان اگر از شکسته نفسی و تواضع ارزشمندت بگذریم همین قدر که خودت و توانایی های خودت را میشناسی بزرگترین عامل موفقیت تواست و میتوانی در هرکاری سنجیده و حساب شده جلو بروی و انشاله مارا هم از خوشی ها و موفقیت هایت بیخبر نگذاری .مهدی جان در آموزش رانندگی میگویند که فقط جلو را نگاه کن و تو هم همین کار را بکن و هرچه دور تر را نگاه کنی بهتره برو ببینم چکار میکنی ها بارک اله !

مهدی توکلی

آقای جاودانی واقعا از دلگرمیتون ممنون خوش بحال بچه هاتون که شما بالاسرشون هستین انشالله 1000سال زنده باشین[گل] راستی منتظر یه دعوای حسابی هم باید باشیم[خنده]چون این قسمت همش شده حرفای ما خانم فرشید ببخشید[خجالت]

مهدی توکلی

سلام به همه دوستان خانم فرشید ما که جز زحمت چیزی برا شما نداشتیم تا حالا یه چیز جالب اینکه من خواهر ندارم و از خدا ممنونم که منو با شما آشنا کرد و همچنین آقای جاودانی که ما رو واقعا با لطف هاشون شرمنده مون میکنن[گل]

گلناز

منم همینطورم. وافعا دلم واسه اون روزهای خوب تنگ شده. روزهایی که با چه عجله ای سعی در تموم شدنشون داشتیم. الان داریم افسوس می خوریم