ملت فضولی

عجب ملت فضولی دارم ... خنثی

گاهی چقدر نوشتن سخت می شود.

راستش موضوع جدی ایی نیست فقط دیروز خیلی کلافه شدم. بزارید یک روزم را با شما مرور کنم.

ساعت هفت می رسم اداره ...

- همکار یا دوستی : چه سحرخیز شدیا. برو بگیر برای خودت بخواب اینجا که صاحب نداره و ... ( یکی نیست بگه خودت چرا این موقع اومدی پس)

- همکار بعدی : خیر باشه ، مدتیه با تاخیر میای ( مگه تو نگهبانی؟ بر چه اساسی اینو میگی؟)

می خوام صبحانه بخورم ... مثلا یه لقمه کتلت با مخلفات دارم

- این چیه میخوری؟؟؟ وای من که حالم بهم می خوره ( خوب ذائقه تو فرق میکنه به من چه؟)

-چه حوصله ایی داری توووو ( یعنی تو صبحانه نمیخوری؟)

-چیزای سرده بدرد نمیخوره من که اصلا نمیتونم بخورم ( خو نخور)

- سعی کن اینجوری کنی یا اونجوری بخوری ( آخه به تو چه؟ سلیقه و ذائقه من اینه)

-بابا تو دیگه از کف رفتی کتلت مال صبحونه است مگه؟؟؟( به تو چه آخه خوب من صبحانه پختنی میپسندم)

نشستم پشت سیستمم ...

- اینقدر نشین پشت این کور میشی ، ارزش نداره

- پرفسور شدیااااا

-اینترنت خوب نیستا پر از فساده

-راستی فلانی عکستو تو اینترنت دیدم(انگار اینترنت یه سایته فقط )

میرم آب بخورم ...

- نگاه لیوانش

-چقدر آب میخوری ، برای شادابی پوستته؟

- خوشبحالت آّب میخوری من که اصلا نمیتونم.

پیگیر کاری هستم میرم اتاق مدیر ...

-ها چخبره؟

-چی گفت این لعنتی؟

-کار ریخت رو سرت؟ هیچی کار نمیکنه ها فقط از تو کار میکشن

- ولش کن ، محلش نزار

طرف اومد باهام رو در رو شده بعد یهو قیافه شو یه جور درهم کرده و با چشم و ابرو میگه بیا اینور ...

-چخبر رو صورت؟چراغونی کردی؟

-چی خوردی صورتت اینجوریه؟؟

-غذاتو درست

- به پوست برس تو جوونی

یا طرف اومده تو اتاقم از عطسه کردن تک تک اعضای خانواده اشون تا حرفاشون و کاراشون تعریف میکنه اونوقت نگاه ساعت میکنم تا وقت رفتنه و همه انرژیم برای این چیزها هدر رفته :(

البته این فقط تو اداره بود تو جمع های دیگه هم وضع همینه.

یعنی هر کدام از اینها خودش نفس گیره و کلی از وقتمو تلف میکنه. من بیچاره شب قبل کلی برنامه ریزی میکنم ولی همین آدمای فضول مگه میزارن. آخه حرف رت و پرت چقدر؟؟؟

گاهی فکر  میکنم اون سابقه تمدن و فرهنگی که همه ازش حرف میزنن راست بوده؟ کجاست که اثری از نمونده؟

یعنی تو زندگی شخصی خودمان یا در مملکتمان کارهای دیگری نیست؟ چرا این وقت را صرف مطالعه نمیکنند؟ یه داستانی یه رمانی. حداقل به هنرهای دستی بها بدهند و هزار کار دیگر ...

/ 18 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محبوب بهار

اهل زرین دشت فارسم من فقط گل رز و لاله عباسی دارم دیگه هیچ... بذر گل برام میفرستین ممنون میشم

محبوب بهار

خانم مهندس گل مریم و گلایول جاهای گرمسیر میگیره

vfl

جنبه هم خوب چیزاییه ک با عرض پوزش شما ندارید:|

احمدی

خودتم که اومدی حرفای اونا رو نوشتی فضولی....

متین

ازدواج نکردی آمار زمان ازدواجتو میخوان نامزدی ،پس کی ازدواج میکنی عقدی ،کی عروسی میکنی میری سر زندگیت،پس کو بچه بارداری ،بچت چیه .................................... کلا حوصله ملت زیاده[قهقهه]

ابوالقاسم

سلام خوشحالم که هم استانی مایی خانم مهندس. من انارستانی هستم شهرستان جم بخش ریز. واقعا وبلاگه قشنگی دارید. از زحمات شما تشکر میکنم.

سحر

:-(سلام !بله کاملا حق با شماست متاسفانه توی شهر ما این عادت زشت بیشتر به چشم میخوره

مجتبی شیرازی

سلام خانوم مهندس فرشید آدم باید بیخال باشه تا اذیت نشه [نیشخند]

دشتي

خاطره درخصوص فضولي چند سال پيش با دوتا از همكاران و پسر يكي ازمديران رفته بوديم جهت آمارگيري . در يكي از خانواده ها كه داشتيم شناسنامه ها را چك ميكرديم ديديم كه پنج دختر دارد واكثرشون هم سنشون بالا و مجرد يكدفعه اون پسر مدير كه همراهمون بود گفت چرا سنش اينقدزياده و ازدواج نكرده؟ خلاصه ما ديديم كه پدر دختر ناراحت شد و شروع كرد به سرو صدا كه به تو چه مربوطه و مگه فضولي از اين حرفها .خلاصه همكاران به يك شكلي ماسمالي كردن كه بابا اين هواسش نبوده و ميخواسته چيز ديگه بگه.اون پسره بعد گفت نميدونم يكدفعه چرا اين حرف را زدم.[خنده]

هم دردیم من از فضولی مردم خسته شدم اگه میشد از کره زمین میرفتم بیرون