اعلام نتایج جشنواره کتاب مجازی

نام کتاب:
هزاران خورشید تابان
پاسخ سوال اول:
زن ، با همه احساست لطیف خود در سراسر این داستانِ منطبق با دنیای واقعی مورد بی رحمی و حقارت از طرف مرد قرار می گیرد و همه اعتماد بنفس زن از او صلب می شود تا او را وادار به اطاعت کند. در برابر همه رنج هایی که مرد به زن تحمیل میکند این زن است که با صبوری از حق انسان بودن خود میگذرد تا فرزند خود دفاع کند و سقفی بالای سر داشته باشد و شاید لقمه نانی ولی این تنها راه حل نیست و زن با داشتن امید و اعتماد به نفس می تواند هر چیز ناممکن را ممکن سازد همانطور که در این داستان رخ داد.

پاسخ سوال دوم :
در کتاب هزارن خورشدی تابان عشق به فرد ، وطن ، فرزند و خانواده به زیبایی و قابل لمس بیان شده است. لیلای داستان با سن کم اما درک بالا از خود ، عشق خود میگذرد تا یک حامی ، یک سقف و لقمه نای داشته باشد و برای حفظ امنیت فرزندی که حاصل یک رابطه عاشقانه است پدری مهیا کند. این از خودگذشتن است که از عشق منشا می گیرد و به همه چیز معنا می دهد و رمز مقاومت زن در برابر همه حقارت ها  وظلم هاست.

پاسخ سوال سوم :
در این داستان به خیلی از شخصیت ها بها داده شده بود و خواننده در هر بخشی خود را با یکی از آنها همراه می دید  با جلیل ، رشید ، طارق ، ننه مریم ، ملا فیض الله ، عزیزه ، زلما و ... اما این مریم و لیلا بودن که ستون های اصلی داستان را میسازند و آن را به جلو می رانند.
مریم اولین شخصیت اصلی داستان است که بسیار حساس ، مهربان ، شکننده و در عین حال صبور جلو می دهد. در قسمت پایانی داستان زندگی مریم موقع اعدام با گلوله عظمت از عشق و از خودگذشگی مریم را می توان با همه وجود لمس کرد.
لیلا دومین شخصیت اصلی داستان که در کنار مریم داستان را می سازند با شخصیتی دانا ، مقتدر و ایثارگر در کنار مریم به داستان یا بهتر بگویم به زندگیشان معنا میدهد.

پاسخ سوال چهارم :
مریم در آن دم نهایی آرزوهای بیشتری داشت. با این حال چشمانش را بست ، دیگر حسرت در او نبود ، بلکه احساس آرامشی سراپایش را در نوردید. به ورودش به این دنیا فکر کرد ، بچه حرامی یک دهاتی بی سروپا ، چیزی ناخواسته ، اتفاقی رقت انگیز و قابل تاسف. یک علف هرز. با این حال در مقام زنی که دوست داشته و دوستش داشته اند از این دنیا می رود. در مقام دوست ، همدم و حامی این دنیا را ترک می گفت. در مقام مادر. سرانجام در مقابل کسی که عقبه هایی به جا گذاشته. مریم با خود گفت نه ، چندان هم بد نشد که اینجور می میرد. نه چندان بد. این فرجام مشروع آغازی نامشروع بود.
واپسین افکار مریم آیه هایی از قرآن بود که زیر لب زمزمه میکرد.

/ 5 نظر / 22 بازدید
جلیل

عزیزم جایزه نقدیت رو میتونستی بگیری بدی به یه آدم فقیر چرا میدی به اونایی که خودشون دارا هستن.

گلناز

تبریک میگم.

آرتا

به به تبریک . تا باشه از این خبرهای خوش . منم شرکت کرده بودم ولی پاسخناممو نتونستم ارسال کنم. ایشالله دفعه بعد.

مولی

زهراااااااااااااااااااااااااا هورااااااااااااااااااااااااااااا [ماچ][گل]