من یک جوانه ام
باغبانی * گیاهان آپارتمانی * گلهای فصلی * سبزیکاری * گیاهشناسی * عکاسی و کمی متفرقه 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب

بلاخره بعد از 5 سال مجددا به محیط آموزشی برگشتم و امسال بعد از 5 سال در مهرماه قلب من با آرامش و هیجان خاصِ سرکلاس نشستن می زند و دیگر با حسرت به دیگران نمی نگرم. ( این حسی که من دارم را در کمتر کسی دیده ام در نتیجه دوستانی که براشون قابل درک نیست فقط لحظه ایی من را درک کنند )

روزهای 10 و 11 مهرماه یعنی چهارشنبه و پنجشنبه روزهای اول دانشگاه بود و من با لباس های نو ( مثل کلاس اولی ها ) و هیجانی وصف ناپذیر سرکلاس نشستم و کلی استفاده کردم.با توجه به تعریف هایی که از قبل شنیده بودم میترسیدم استادید خوبی نداشته باشیم اما خداروشکر خوب بودند و مطمئنم از همشون میتونم چیزهای زیادی یاد بگیرم.

روز چهارشنبه از 7:30 - 13:30 سرکلاس بودم ولی روز پنجشنبه من ساعت 9:15 کلاس داشتم اما همکارم که از بوشهر با من همراه است ، ساعت 7:30 کلاس داشت و این شد که من باید صبح زود به دانشگاه میرفتم و البته به طمع کتابخانه ایی که توی دانشکده کشاورزی دیده بودم صبح با هیجان بیدار شدم که مبادا دیر برسم و بتونم کلی از آن کتابخانه استفاده کنم اما به در بسته خوردم :( روزهای پنجشنبه کادر اداری تعطیل بود در نتیجه کتابخانه نیز تعطیل بود و فقط میشد از سالن مطالعه استفاده کردم. باید حس من را اون موقع میدید چنان افسرده شده بودم که هر آن ممکن بود گریه کنم. از خودم هم خیلی ناراحت بودم که به طمع کتابخانه بعکس همیشه هیچ کتابی برای مطالعه همراه ام نبود. در نتیجه شروع کردم به خواندن بردهای مختلف اما هیچکدام من را راضی نمیکرد و همچنان بی صبرانه دلم میخواست کتابی را در دستان بگیرم و با تمام وجودم بخوانم ، راستش خیلی تاسف خوردم که چرا بزرگترین مرکز آموزشی کشور یعنی دانشگاه اینقدر به مطالعه و فرصت های مطالعه بی اهمیت هستند؟ استفاده که از کتابخانه که روز تعطیل و غیر تعطیل نمیشناسه. شاید بهتر بود یک دانشجو را به عنوان کار دانشجویی برای روزهای تعطیل در کتابخانه میگذاشتند. یا شاید من نباید بدون کتاب به دانشگاه می آمدم ....

خداروشکر که یکی من را صدا کردم و دقایقی با من صحبت کرد تا کمی از این حالت ناراحتی خارج شوم. البته هرچی ازم پرسید چرا ناراحتی چیزی نگفتم چون در جامعه ما مطالعه کردن بسیار چیز پیش و پا افتاده ایی هست که حتی باعث تمسخر کردن دیگران هم می شود چه برسد به اینکه ببینند  کسی بخاطر نداشتن فرصت مطالعه اینقدر ناراحت هست که هرکسی از چند فرسخی او هم که رد شود می فهمد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

از این به بعد دوربینم را با خودم هر جا میبرم و بخش دیده بان گل را فعالتر خواهم کرد.

ضمنا با بخش جدید خاطرات دانشجویی یک باغبان در خدمت شما خواهم بود. امیدوارم براتون جالب باشد.

[ یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ] [ زهرا فرشید ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد. اینستاگرام من : baghban65 پست الکترونیک : z_farshid@yahool.com
موضوعات وب
آرشيو مطالب
RSS Feed

کد جستجوی گوگل در سایت یا وبلاگ
جستجو در: