من یک جوانه ام
باغبانی * گیاهان آپارتمانی * گلهای فصلی * سبزیکاری * گیاهشناسی * عکاسی و کمی متفرقه 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب

چند وقت پیش دوتا پست و یک تبلیغ در بالای وبلاگ در مورد جشنواره مجازی کتابخوانی زده بودم که تا آخرین آماری که دیدم حدود 1700 نفر شرکت کرده بودند و منم همانطور که قبلا گفتم با عنوان کتاب هزار خورشید تابان اثری از خالد حسینی شرکت کردم.

از این تعداد شرکت کننده تنها از 210 نفر برای شرکت در جشن جشنواره دعوت شده که به 54 نفر به عنوان شرکت کننده های برتر جوایز نقدی و هدایایی به رسم یادبود اهدا می شود و من امروز فهمیدم که جز اون 54 نفر نهایی شدم البته برای اطلاع از رتبه نهایی باید پنجشنبه تهران باشم که متاسفانه نمیتونم برم. اما طی تماسی که با من داشتند جایزه منو ارسال میکنند و من قصد دارم جایزه نقدی را به خود اعضای جشنواره تقدیم کنم و خیلی دلم میخواهد که این نوع جشنواره ها همیشه پابرجا باشد.

از شنیدن این خبری حس خوبی بهم دست داد و دوست دارم این حس خوب را با شما دوستانم به اشتراک بزارم.

از دوستان اگر کسی جزء افراد منتخب هست لطفا اعلام کند.

در ادامه مطلب پاسخنامه ایی که برای شرکت در جشنواره ارسال کرده بودم قرار خواهم داد.


نام کتاب:
هزاران خورشید تابان
پاسخ سوال اول:
زن ، با همه احساست لطیف خود در سراسر این داستانِ منطبق با دنیای واقعی مورد بی رحمی و حقارت از طرف مرد قرار می گیرد و همه اعتماد بنفس زن از او صلب می شود تا او را وادار به اطاعت کند. در برابر همه رنج هایی که مرد به زن تحمیل میکند این زن است که با صبوری از حق انسان بودن خود میگذرد تا فرزند خود دفاع کند و سقفی بالای سر داشته باشد و شاید لقمه نانی ولی این تنها راه حل نیست و زن با داشتن امید و اعتماد به نفس می تواند هر چیز ناممکن را ممکن سازد همانطور که در این داستان رخ داد.

پاسخ سوال دوم :
در کتاب هزارن خورشدی تابان عشق به فرد ، وطن ، فرزند و خانواده به زیبایی و قابل لمس بیان شده است. لیلای داستان با سن کم اما درک بالا از خود ، عشق خود میگذرد تا یک حامی ، یک سقف و لقمه نای داشته باشد و برای حفظ امنیت فرزندی که حاصل یک رابطه عاشقانه است پدری مهیا کند. این از خودگذشتن است که از عشق منشا می گیرد و به همه چیز معنا می دهد و رمز مقاومت زن در برابر همه حقارت ها  وظلم هاست.

پاسخ سوال سوم :
در این داستان به خیلی از شخصیت ها بها داده شده بود و خواننده در هر بخشی خود را با یکی از آنها همراه می دید  با جلیل ، رشید ، طارق ، ننه مریم ، ملا فیض الله ، عزیزه ، زلما و ... اما این مریم و لیلا بودن که ستون های اصلی داستان را میسازند و آن را به جلو می رانند.
مریم اولین شخصیت اصلی داستان است که بسیار حساس ، مهربان ، شکننده و در عین حال صبور جلو می دهد. در قسمت پایانی داستان زندگی مریم موقع اعدام با گلوله عظمت از عشق و از خودگذشگی مریم را می توان با همه وجود لمس کرد.
لیلا دومین شخصیت اصلی داستان که در کنار مریم داستان را می سازند با شخصیتی دانا ، مقتدر و ایثارگر در کنار مریم به داستان یا بهتر بگویم به زندگیشان معنا میدهد.

پاسخ سوال چهارم :
مریم در آن دم نهایی آرزوهای بیشتری داشت. با این حال چشمانش را بست ، دیگر حسرت در او نبود ، بلکه احساس آرامشی سراپایش را در نوردید. به ورودش به این دنیا فکر کرد ، بچه حرامی یک دهاتی بی سروپا ، چیزی ناخواسته ، اتفاقی رقت انگیز و قابل تاسف. یک علف هرز. با این حال در مقام زنی که دوست داشته و دوستش داشته اند از این دنیا می رود. در مقام دوست ، همدم و حامی این دنیا را ترک می گفت. در مقام مادر. سرانجام در مقابل کسی که عقبه هایی به جا گذاشته. مریم با خود گفت نه ، چندان هم بد نشد که اینجور می میرد. نه چندان بد. این فرجام مشروع آغازی نامشروع بود.
واپسین افکار مریم آیه هایی از قرآن بود که زیر لب زمزمه میکرد.

[ یکشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ] [ زهرا فرشید ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد. اینستاگرام من : baghban65 پست الکترونیک : z_farshid@yahool.com
موضوعات وب
آرشيو مطالب
RSS Feed

کد جستجوی گوگل در سایت یا وبلاگ
جستجو در: