من یک جوانه ام
باغبانی * گیاهان آپارتمانی * گلهای فصلی * سبزیکاری * گیاهشناسی * عکاسی و کمی متفرقه 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب

این روزا سرگرم مطالعه کتاب صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز با ترجمه اسماعیل قهرمان پور هستم ، الان که این پست رو مینویسم نصف این کتاب رو خوندم و باید بگم از نظر ادبی و داستانی واقعا کم نظیره ، داستان در دهکده ایی به نام ماکوندو در جریان هست و با توجه به تعداد زیاد شخصیت ها و اسامی طولانی و نا آشنا برای ما و ماجراهای تو در تو ، نویسنده چنان به نرمی داستان را می آفریند که خواننده رو مشتاق میکند که به خواندن ادامه داستان اشتیاق داشته باشد.

 

 

مشخصات کتاب :

عنوان : صدسال تنهایی

نویسنده : گابریل گارسیا مارکز

مترجم : اسماعیل قهرمان پور

انشتارات : نشر روزگار

صفحات : 599 صفحه

بهاء : 10000 تومان

 

البته طرز فکر و عقاید آدمهای داستان برای من و یا شاید شما خواننده من یک جوانه ام چندان جالب و قابل قبول نباشه همچنان که برای من نیست اما داستان پردازی کم نظیر نویسنده و ترجمه خوب آن آدم رو ترغیب به دنبال کردن داستان و اتمام آن تشویق می کند.

یادم میاد پارسال که جریان اهدای نوبل ادبی خیلی داغ بود و خصوصا تو رادیو خیلی خوب این بحث دنبال میشد و رقابت شدیدی بین گابریل گارسیا مارکز  (گابو) و ماریو بارگاس یوسا در جریان بود و در اخر هم آقای ماریو بارگاس یوسا این جایزه رو نصیب خودش کرد ، البته ایرانی ها بیشتر علاقه مند به کتابهای گابریل گارسیا مارکز هستند و خیلی خوشحال میشدن که ایشان جایزه رو ببره من این رو از برنامه های رادیو جوان که علاقه به گوش دادنشون دارم متوجه شدم ، اون موقع تصمیم گرفنم حتما پر فروش ترین کتاب ایشان به نام صدسال تنهایی که منجر به دریافت جایزه نوبل در سال 1982 براشون شده بود بخرم ،البته با یکبار search کردن متوجه شدم نسخه الکترونیکی آن نیز وجود داره اما من کمی افکارم سنتی هست و ترجیح میدم کتاب رو بخرم و مطالعه کنم چون این روش برای ناشرو مترجم و نویسنده سودمندتر هست و البته برای من خواننده هم لذت بخش تر هست.

می توانید بیوگرافی آقای گابریل گارسیا مارکز را از ویکی پدیا مطالعه کنید.

این چند خط زیر دیدگاه جالب و قابل تامل آقای مارکز از زندگی هست که الان در سنین پیری به سر میبره :

 

« در ۱۵ سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند و گاهی اوقات پدران هم.

در ۲۰ سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود. در ۲۵ سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می کند. در ۳۰ سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن. در ۳۵ سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد؛ بلکه چیزی است که خود می سازد. در ۴۰ سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم.

در ۴۵ سالگی یاد گرفتم که ۱۰ درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و ۹۰ درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند. در ۵۰ سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است. در ۵۵ سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب. در ۶۰ سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید. در ۶۵ سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز که میل دارد بخورد. در ۷۰ سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارت های خوب نیست؛ بلکه خوب بازی کردن با کارت های بد است. در ۷۵ سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است، به رشد و کمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است، دچار آفت می شود. در ۸۰ سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است. در ۸۵ سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست..»

 

[ چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۳:٤٥ ‎ب.ظ ] [ زهرا فرشید ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد. اینستاگرام من : baghban65 پست الکترونیک : z_farshid@yahool.com
موضوعات وب
آرشيو مطالب
RSS Feed

کد جستجوی گوگل در سایت یا وبلاگ
جستجو در: