من یک جوانه ام
باغبانی * گیاهان آپارتمانی * گلهای فصلی * سبزیکاری * گیاهشناسی * عکاسی و کمی متفرقه 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب

من امسال هم لوبیا چشم بلبلی سبز کردم و هم عدس سبز و چندتا عکس بیشتر گرفتم که در ادامه مطلب خدمتتون تقدیم می کنم.

 

لوبیا چشم بلبلی :

 

 

عدس سبز :

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٤ ‎ب.ظ ] [ زهرا فرشید ]

پارسال در چنین روزی یه پستی گذاشتم در مورد خم شدن گیاهان به سمت منبع نوریی ، پارسال سبزه عید من گیاه عدس سبز بود و امسال لوبیا چشم بلبلی و این پدید جالب یعنی نورگرایی را در گیاه لوبیا چشم بلبلی دیدم و تصمیم گرفتم بازم عکس رو بزارم.

 

 

علت نورگرایی :

یکی از این تنظیم کننده های رشد آکسین ... Auxin هست. این ماده در انتهای ساقه ها تولید میشود و از انجا به تمام قسمتهای گیاه فرستاده میشود و باعث طویل شدن سلولها میشود.

در حالت عادی میزان اکسین در گرداگرد ساقه یک غلظت ثابت  است. اما هنگامی که نور برای مدت طولانی فقط از یک سمت به گیاه بتابد ، آن قسمت از ساقه که نور به آن میتابد ، غلظت اکسین کاهش یافته و سلولها کوچکتر مانده و در عوض آن قسمت از گیاه که نور به ان نمیرسد غلظت اکسین بالاتر است پس سلولها طویل میشوند و باعث میشود که ساقه گیاه به سمت نور خم شود.

 

[ دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٤ ‎ب.ظ ] [ زهرا فرشید ]

چندتا از دوستان عکس سبزه هاشون فرستادند اما من همچنان منتظر عکس سبزه های شما هستم.

 

 

برای دیدن عکس دوستان به ادامه مطلب سر بزنید.


ادامه مطلب
[ دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:۱٠ ‎ق.ظ ] [ زهرا فرشید ]

یکی از دوستان ایمیل زدن و سوال زیر را به همراه چند عکسی که در ادامه میبینید فرستاند :

 مهندس. خوبید.
نمیدونم یادتون هست یا نه  تقریبا 6 ماه قبل در مورد یه دیفن باخیای بیمار براتون ایمیل زدم. عکسش هم ارسال کردم.
گفتم که برگاش داره زرد میشه و ....
یه سری راهکار دادید که همه رو انجام دادم..
شما گفتید شاید تا 6 ماه دیگه شاید گیاه بتونه خودش رو جمع و جور کنه. که متاسفانه نتونست.
الان دیگه همه برگاش خشک شدن. یه پاجوش کوچیک هم داشت که اونم داره خشک میشه
اینم عکس های جدیدیه که امروز ازش گرفتم.
من میناب هستم تو استان هرمزگان. اینجا هم مثل بوشهر هوا گرمه . فکر میکنید الان بهترین کار چیه ؟؟ گیاه رو برای قلمه تیکه تیکه کنم ؟ بااین هوای گرم. تقریبا 25 تا 29 درجه  الان جوانه میزنه ؟
نمیدونم.. شما بگید چیکار کنم.

 

 

برای دیدن جواب و پیشنهاد من به ادامه مطلب سر بزنید.

 


ادامه مطلب
[ جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ زهرا فرشید ]

اغراق نمیکنم اما خانواده من از جمله خانواده های کتاب خوانی هستند که ساعات زیادی از روز را به مطالعه کتاب و یا صفحات وب اختصاص می دهند و موضوعات جالب را با هم به اشتراک می گذاریم. به همین دلیل من هم به خودم واجب می دونم که مطالب و کتاب های زیبا و تجربه های خودم را با شما خواننده های من یک جوانه ام که همگی از اعضای این خوانواده محسوب می شویم به اشتراک بگذارم.

برادر بزرگ من دو روز پیش یک کتابی به من دادند و خواستند که مطالعه کنم و نگهش دارم تا خودشون وقتشون آزاد بشه و مطالعه کنند چون خودشون فعلا دارند برای کنکور ارشد آزاد درس می خوانند. من از همون روز که اتفاقا تازه مطالعه کتاب کافکا در کرانه را تموم کرده بودم مطالعه این کتاب را شروع کردم.

اسم کتاب داستان هست ، ویژه نامه نوروزی هست که توسط گروه مجلات همشهری تهیه و چاپ شده تا ساعاتی از روزهای بهاری ما را با خواندن قلم نویسندگان خوبی که شاید آثاراشون از چشم ما دور مانده باشه لطافت و زیبایی  ببخشد.

 

 

در این کتاب پربار خاطرات چند نویسنده داخلی و خارجی به همراه داستانهای زیباشون به همراه بیوگرافی کمی از آنها درج شده است که با این قلم زیبا و گرافیک زیبای صفحات آدم را سر وجه می آورد و هیجان بیشتری برای جلو رفتن و مطالعه بقیه صفحات کتاب در انسان به وجود می آورد.

نکته بسیار جالبی که در این کتاب نظر من را به خودش جلب کرد استفاده از عکس های جالب و زیادی هست که از عکاسان داخل و خارج با ذکر نام و بعضا تاریخ برداشت عکس بکار برده شده است. و ا زآنجایی که من همیشه دیدم که عکس عکاسان بدون ذکر نام آنها استفاده شده و این موضوع همیشه من را ناراحت میکرد چون واقعا حق آن عکاس پایمال می شد ، این موضوع رو از نقاط قوت این کتاب دیدم.

گرافیک زیبا . استفاده از رنگ های بسیار جالب و تقسیم بندی موضوعی ابتکارانه و جالبی که انجام شده از جاذبه های این کتاب خوب هست.

یک قسمت جالب این کتاب همان صفحات اول هست که به معرفی چند انتشارات و کتاب های جدید آنها و سایت های اینترنتی آنها پرداخته.مثلا نشر ماهی اعلام کرده کتابها را با 20 درصد تخفیف از سایت خریداری کنید.

توصیه میکنم این کتاب را بخرید و مطالعه کنید.چشمک

عنوان کتاب : داستان ( ویژه نوروزی همشهری )

کاری از گروه مجلات همشهری

تعداد صفحات : 340

قیمت : 2500 تومان

[ جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ زهرا فرشید ]

زمان چون رویائی مبهم و کهن بر دوشت سنگینی می کند. همچنان پیش می روی و می کوشی از میان آن بلغزی. اما حتی اگر به دو انتهای زمین بروی , نمی توانی از آن بگریزی. با این حال ناچاری به آنجا بروی - به کران دنیا. کاری هست که نمی توان کرد , مگر با رسیدن به آنجا. ص 606

 

 

همین الان خواندن این کتاب را تمام کردم و چون از خوندنش خیلی ... نمی دونم چجوری ذوق و شوقم از خوندن این کتاب را با کلمات ادا کنم اما همینقدر بگم که محشر بود.

در کافکا در کرانه جریان داستان مثل قطاری هست با یک مسافر. همچنان که پیش می رود مسافران دیگر سوار آن می شوند و اینجاست که نقطه اشتراک آدمهای داستان شکل میگیرد. در هر سطر کافکا در کرانه منتظر یک اتفاق جدیدی هستی که اصلا انتظارش را نداری و برایت قابل پیش بینی نیست اما می دانی که اتفاقی در راه است , دقیقا مثل زندگی واقعی ما آدم ها. این سرنوشت هست که با کمک زمان برای ما هر چیزی را مقدر میکند.

در این کتاب از روح و جسم , رویا و خواب و حضور در دنیایی غیر از این دنیا ,به ظرافت در جریان داستان گنجانده شده است. اینقدر زیبا و قابل لمس که خواننده هوس می کند که ای کاش تجربه ایی مشابه کافکا داشته باشد.

_________________________________________________

عنوان کتاب : کافکا در کرانه

نویسنده : هاروکی موراکامی

مترجم : مهدی غبرائی

انتشارات : نیلوفر

تعدا صفحات : 607 صفحه

قیمت : 12000 تومان

__________________________________________________

این سومین کتاب از آقای موراکامی هست که میخوانم قبلا کتاب های از دو که حرف میزنیم از چه حرف میزنیم و کتاب کجا میتوانم پیدایش کنم را خوانده بودم و شیفته این نویسنده و نوشته هایش شدم.به همین دلیل هر وقت آثار این نویسنده را ببینم تهیه می کنم و میخونم.

آقای موراکامی با اینکه ژاپنی هست اما نوع نوشته هایش رنگ بوی نوشته های آمریکایی می دهد من حس میکنم جاهایی شبیه گابریل گارسیا مارکز می نویسد اما فقط شبیه چون ایشان سبک خاص خودشان را دارند.

در این سه کتابی که از ایشان خواندم و البته مصاحبایی که ازشون خواندم به راحتی می توان متوجه شد که موسیقی را خیلی دوست دارد . از دویدن لذت میبرد.از بین حیوانات هم علاقه خاصی به گربه دارد که در داستانهایش کم و بیش یادی از آنها میکند البته در کافکا در کرانه نگاه ویژه ایی به آنها دارد و مثل شخصیت های اصلی در داستان جریان ساز هستند و گاهی کلید حل مشکلات.

من در این کتاب گاهی مفهموم برخی جملات را درک نمی کردم با اینکه بارها با دقت از روی آن می خواندم ، فکر کنم علت استفاده از جملات فلسفی و مفهومی هست که در این کتاب کم نیست و کار ترجمه را کمی مشکل میکند اما در کل به روند داستان خللی وارد نمی کند. 

در آخر توصیه می کنم کتاب را بخرید و مطالعه کنید.

من که برای امسال عید از آنجایی که قصد سفر نداریم چند کتاب تهیه کردم و قصد دارم تعطیلاتم را با مطالعه به بهترین نحو بگذرونم. مژه

[ چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ زهرا فرشید ]

 

ما تو حیاط خونمون دوتا درخت نارنج و دوتا درخت پرتقال داریم که حدودا 30 دارند.

امسال نارنج ها خیلی خوب بهار کردند اما پرتقال ها ضعیف تر بودند که علت عمده اش اینه که تا زمان شروع بهار هنوز میوه های سال قبل روی درخت بود و پدرم راضی به چیدن شون نشد که این خودش می تونه علت مهمی بر سال آوری درخت باشد ، احتمالا سال آینده بهار خوبی خواهد داشت ، البته به شرطی که تغذیه کودی کنم.نیشخند

بهار نارنج حیاط خونه ما را بسیار معطر کرده و من این روزها صندلی زیر درخت گذاشتم و ساعت ها زیر نور آفتاب و در هوای بهاری با عطر خوش بهار نارنج کتاب های مورد علاقه ام را مطالعه میکنم. به بوشهری هایی که حیاط دارند توصیه میکنم این چند روزه هوای خوب را از دست ندهند و به بهترین وجه ازش استفاده کنند.

 

 

در ادامه دوعوتتون میکنم ادامه عکسها رو ببینید.مژه


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ] [ زهرا فرشید ]

هرس شدید روی این درختان انجا شده است که البته بیشتر بخاطر سیم های برقی هست که در فاصلی کمی در بالای این درختان وجود دارد.

 

[ دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ زهرا فرشید ]

چند وقت پیش دوتا درخت کنوکارپوس بدجور نظر من را به خودشان جلب کردند از این جهت که ، دیدم یک درخت کاملا پژمرده و دیگری کاملا شاداب بود. فاصله این دو درخت از هم به دو متر هم نمی رسید. در این عکس برگهای جلوی عکس که آویزان رو به پایین هست مربوط به درخت پژمرده هست و درخت شاداب هم که در پشت مشخص هست.

 

 

هر دوتا درخت هم کنار جوی آب هستند.هر چند این جوی ها داری بدنه بتونی و یا سیمانی هستند.

 

 

و چند روز پیش که از قضا هوا مه آلود بود و باز مسیرم از کنار این دو درخت افتاد و این صحنه را دیدم 

 

 

واقعا نمی دونم علت خشک شدن یکپارچه درخت چی می تونه باشه ولی یاد زمانی افتادم که در حیاط پشتی درخت لوز با میوه های شیرین زرد رنگ داشتیم و یک شبه دیدیم درخت خشک شد ، یادمه اون موقع بابام می گفت همسایه پشتی پای درخت نفت ریخته. به هر حال علت این نوع خشک شدن را نمی دانم شما می دانید؟؟

[ دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ زهرا فرشید ]

این دوتا عکس را همکار خوش ذوقم از غروب خورشید در ساحل خلیج فارس- بوشهر تهیه کرده است.

 

 

[ دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ] [ زهرا فرشید ]

از سایت های عکاسی که من خیلی ازش خوشم میاد سایت fotosmundo هست که همیشه با دیدن عکس هایی که میزاره ذوق زده می شوم.

امروز این عکس بسیار نظرم رو جلب که بد ندیدم با شما به اشتراک بزارم.

 

 

منبع

[ دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ زهرا فرشید ]

 

تا آنجایی که من دیدم در مناطق گرمسیری و نیمه گرمسیری انواع پیچک با گلهای شیپوری و برگ قلبی شکل زیاد هست که یکی از آنها را در این پست به شما خواننده های من یک جوانه ام معرفی میکنم.

اسم علمی : Ipomoea carnea

نام خانواده : Convolvulaceae

نام انگلیسی :  morning glory

همانطور که از اسم جنس و اسم خانواده این گیاه پیداست از خانواده پیچک ها است اما این گیاه دارای تنه چوبی هست و می تواند هیبت درخت به خود بگیرد. اما قسمت های علفی آن همچنان حالت رونده خود را دارد.

این درخت که من ازش عکس گرفتم نزدیکای خونه ماست که متاسفانه نتونستم عکس کاملی ازش بگیرم.

خوب دوستان به اینجا سر بزنید و ببینید که درخت نیلوفر با بامیه ساحلی چقدر فرق داره.

 

بریم به ادامه مطلب مژه 


ادامه مطلب
[ یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٧ ‎ق.ظ ] [ زهرا فرشید ]

از پنجشنبه که خبر فوت خانم دانشور را شنیدم میخواستم پستی در این مورد بزارم اما دلم راضی نمیشد چون هر بار نوشتم خوب نشد و در حد این بانوی بزرگوار نبود اما الان دیگه دلمو زدم به دریا ...

سیمین دانشور هشتم اردیبهشت سال 1300 در شیراز متولد شدند. پدر ایشان پزشک و مادرشان نقاش و دبیر مدرسه دخترانه بودند. خانم دانشور در خانواده تحصیل کرده ایی پرورش یافتند و البته خود ایشان هم سرشار از هوش و استعداد بودند که توانستند چنین جایگاهی در ادبیات ایران پیدا کنند.

اولین مجموعه داستانی از بانو دانشور در ۱۳۲۷ با نام  آتش خاموش منتشر شد که اولین مجموعهٔ داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شده‌است.  

دکتر سیمین دانشور در سال ۱۳۲۷ زمانی که در اتوبوس نشسته بود تا راهی شیراز شود با جلال آل‌احمد نویسنده و روشنفکر ایرانی آشنا شد در سال ۱۳۲۹ با آل‌احمد ازدواج کرد.

یادمه بهار همین امسال چند تا از نویسنده ها و گوینده های رادیویی غافلگیرانه به بهانه تولد بزرگ بانوی ادبیات ایران سیمین دانشور به منزل ایشان رفته بودند ، حالشون خوب نبود و از خاطرات خودشون و جلال آل احمد صحبت هایی میکردن اما خستگی و کسالت را میشد از صداشون حس کرد ... اما روز پنجشنبه خبر فوت ایشان را شنید و نشد امسال هم به بهانه تولدشون لحظاتی صدای گرمشون رو از رادیو بشنوم.

مادر من بسیار اهل کتاب و مطالعه هست و یادمه همیشه از سیمین دانشور برای ما حرف میزد و یه جورایی حس همزاد پنداری با این بزرگ بانو داشت به همین دلیل با اینکه من تا حالا جز در کتاب های درسی از کتاب های ایشان نخواندم اما با اسم و آثارشون آشنایی دارم و شنیدن خبر مرگشون برام تاثر برانگیز بود.

همیشه وقتی بزرگی میره پیش خدا ما باید چشم انتظار باشیم و نگاهمونو از آسمون برنداریم تا خدا بزرگ و نابغه دیگری را به ما عطا کنه.

سیمین دانشور روحت شاد.

[ شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ زهرا فرشید ]

حتما خواننده های همیشگی من یک جوانه ام یادشون میاد که در پستی که درختات حرا یا همان مانگرو را معرفی کردم اسم یک گیاه شورپسند به نام Hibiscus tiliaceus آورخدم که در پشت زیستگاه های حرا زندگی رشد میکند و به شوری آب دریا مقاومت زیادی نشان می دهد.

 

 

من تو بوشهر هنوز این گیاه را ندیدم ممکنه جایی کشت شده باشه که از نظر من پنهان مانده باشه اما الان که داشتم آرشیوم رو نگاه میکردم دیدم دوستی به اسم رضا چند سری عکس فرستاند که اتفاقا یکیش همین گیاه مد نظر ماست که البته ایشان اسم گیاه را نمی دانستند.فکر کنم این دوست عزیز اهل یکی از استان های جنوبی بوشهر ویا خوزستان و یا بندرعباس بودند.

این گیاه از خانواده بامیه و کنف و ختمی زینتی و پنیرک هست ، Malvaceae .

اسم فارسی برای این گیاه پیدا نکردم اما از اسم انگلیسی Beach Hibiscus میشه اسم بامیه ساحلی را استنباط کرد. اگر اسم دقیقا این گیاه را می دانید خوشحال میشوم به من اطلاع دهید و و همچنین اگر اسم دیگه ایی هم مدنظر دارید اگر بگید .

 

 

برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب سری بزنید.

 


ادامه مطلب
[ جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ زهرا فرشید ]

          خانم مهندس فرشید که علاوه بر تخصصشان در رشته باغبانی و کشاورزی ، در چند رشته دیگر از جمله عکاسی نیز استادند و برایشان توفیق روزافزون آرزومندم ، در یکی از پست های اخیرشان مطلبی راجع به عکاسی در سالهای دور نوشتند و من لازم دانستم جهت ادای دین به استادان مسلم ایران زمین چند سطری تقدیم کنم .

          استاد دکتـر هادی شفائیــه پدر عکاسی نوین و بنیانگــذار عکاسی آکادمیک در ایـران می باشد .

          در زمان تحصیل ما هنر عکاسی جزو رشته های دانشگاهی نبود و لذا من ناچار رشته فیزیک را انتخاب کردم ولی خوشبختانه تلاش های مجدانه استاد شفائیه ، برای اولین بار هنر تصویر گری را به دانشگاههای ایران کشید و این هنر از حالت تجربی به روش علمی و آکادمیک و تخصصی تر  گرایش یافت و اینک جوانان ما با استفاده از این رشته تحصیلی می توانند هنر تصویر گری را با اصول علمی و صحیح یاد بگیرند و به هنرمندان واقعی تبدیل شوند که حرفهای زیادی برای گفتن دارند .

 

          در سالهای اخیر بارها بزرگداشت هایی برای استاد در محافل هنـــری ایران و سایر کشور ها گرفته شده است .

          در جشنواره های سراسری عکس فیروزه تبریز هم که در سالهای گذشته انجام گرفت و من هم جزو شورای سیاست گذاری این جشنواره ها بودم علاوه بر جوایزی که به برندگان جشنواره تعلق می گرفت هر سال یک جایزه ویژه استاد شفائیه هم با انتخاب هیئت داوران به یکنفر از هنرمندان داده می شد که عبارت بود از : تندیس استاد شفائیه – دیپلم افتخار و مبلغ 20 میلون ریال وجه نقد .

          برای نوشتن این مطلب متاسفانه من نمونه عکس های استاد شفائیه را در آرشیوم نداشتم ولی به محض تماس با ایشان که توسط دوستانم آقایان استاد کریم متقی و محسن بایرام نژاد انجام گرفت بلافاصله 3 نمونه از عکس هایشان را برای درج در این مطلب ارسال داشتند که در اینجا لازم میدانم از استاد دکتر هادی شفاییه و فرزند هنرمندشان استاد نیما شفائیه  و همچنین سروران عزیزم آقایان متقی و بایرام نژاد صمیمانه سپاسگزاری نمایم .

          استاد شفائیه که استاد عکس پرتره است از شخصیت های زیادی در ایران و جهان تصاویر جاودانی گرفته است ، برای این منظور شخصیت مورد نظر خودرا ساعتها روی صندلی آتلیه خود می نشاند و با او صحبت میکرد و در چهره و حالتهای رفتاری سوژه دقیق می شد و بعد عکسی میگرفت که بیننده در همان نگاه اول بدون اینکه شناختی از فرد داشته باشد شخصیت و موقعیت اجتماعی و فرهنگی وی را حدس بزند ، استاد نیما یوشیج پدر شعر نو ، یکی از این شخصیت ها است که در یک جلسه ، چند ساعت با استاد بود تا این تصویر زیبا و ماندنی گرفته شد :

 

          استاد شفائیه میگوید :

           برای گرفتن عکس، حتی از موضوعی مشخص و ساده مثل یک سیب، یافتن بهترین نقطه دید، مناسب‌ترین زمینه و انتخاب نور جوابگو، مدتی تلاش لازم است درصورتیکه یک نقاش می‌تواند در جایی بنشیند و فقط با یک مداد و ورقی کاغذ، حتی بی وجود سیب، نقش آن را چنان که می‌خواهد، با قدرت تصور و تجسم، در روی آن کاغذ بوجود آورد.

          بقیه تصاویر و بیوگرافی استاد را در ادامه مطلب بخوانید .


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٠ ‎ب.ظ ] [ حسین جاودانی ]

چند روز پیش ساعت 6 صبح بیدار شدم وضو گرفتم و نماز خوندم اما هر چه کردم دیدم حوصله محیط اداره ندارم در واقع دلم آرامش و تنهایی می خواست. صبحانه خوردم و لباس پوشیدم و از خونه زدم بیرون و آرام گوشه پیاده رو را گرفتم و رفتم. هوا خنک اما نه سرد ولی مه آلود بود هوای لذت بخشی بود با خودم فکر میکردم و میرفتم یهو دلم هوای کتابفروشی کرد اول فکر کردم این موقع صبح کتابفروشی باز نیست اما مسیری را انتخاب کردم که کتابفروشی داره و من همیشه کتاب هامو از اونجا میخرم ، شهر کتاب. وقتی رسیدم در کتابفروشی ناباورانه دیدم در کتابفروشی بازه سرک کشیدم دیدم فروشنده داره چرت میزنه اما اون موقع فقط خدا میدونست چقدر خوشحال بود ، وارد شدم و اون آرامشی که می خواستم را بدست آوردم چرخی زدم دلم خواست کتاب بخرم اما تصمیم گرفتم که اینبار نویسنده ایرانی انتخاب کنم به قفسه کتاب های داستان نگاه کردم دیدم یک کتاب بین همه کتاب ها برام چشمک میزنه به اسم شما که غریبه نیستید ، علت توجه من به این کتاب این بود که شب قبل یک برنامه تلویزیونی دیدم که همین اسم را داشت ، کتاب را برداشتم و باز کردم ، متاسفانه نویسنده رو نمیشناختم در واقع یادم نمی آمد ولی اسمش غریبه نبود ، وقتی سایر کتاب های این نویسنده را دیدم کلی ذوق کردم آقای هوشنگ مرادی کرمانی در واقع خالق اثر قصه های مجید از فیلم های محبوب دوران نوجوانی من و ما بود بی تامل کتاب را خریدم و دیدم دلم می خواهد گل بخرم اما گلفروشی که نزدیک به من بود تعطیل و نشد که یک شاخه گل مریم بخرم و روح و روانم رو با عطر آن نوازش بدم اما دلم خوش بود چون کتاب دوست داشتنی خریده بودم و بشدت حریص به خواندنش بودم و الان در حال مطالع صفحات آخر این کتاب ارزشمندم.

شما که غریبه نیستید زندگینامه آقای هوشنگ مرادی کرمانی هست که به زیبایی و سادگی و با جزئیات بیان کرده اینقدر خوب توصیف کرده اند که من خودم را در سیرچ زادگاه ایشان و در کنارشان حس میکنم و درد سختی ها و مشکلات ایشان را حس میکنم. توصیه میکنم این کتاب را بخرید و از خواندن آن مثل من لذت ببرید.

در اینجا چند خطی از زبان خود آقای مرادی در مورد این کتاب هست اینکه چگونه انگیزه نوشتن زندگینامه را در خود حس کردند.

[ یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ زهرا فرشید ]

باز هم یک پست بسیار جذاب از یک پزشک خوندم که دلم نیومد با شما دوستای گلم به اشتراک نذارم.

من عکاس نیستم اما خوب به عکاسی و عکس و کسانی که در این راه زحمت کشیده اند علاقه ویژه ایی دارم و از دیدن آثارشان و شنیدن خبری از آنها بسیار لذت میبرم.

در سال ۱۹۰۹، یک بانکدار متمول فرانسوی به نام آلبرت کان Albert Kahn تصمیم گرفت که با استفاده از شیوه عکاسی اتوکروم برادران لومیر، مجموعه عکس‌هایی از آدم‌های کشورهای مختلف بگیرد تا از این طریق صلح و فهم متقابل از فرهنگ‌‌ها را تبلیغ کند. به مدت دو دهه، تا پیش از آنکه رکود اقتصادی عرصه را بر آلبرت کان تنگ کند، او عکاسانی را به بیش از ۵۰ کشور دنیا فرستاد. این عکاسان بیشتر از ۱۰۰ ساعت فیلم و ۷۲ هزار عکس از مناظر و شهرها و مردم این کشورها گرفتند.

در این سایت برخی از عکس های آقای کان به نمایش گذاشته شده است. من فعلا نمیتونم عکس آپلود کنم برای همین هیچ عکس در این پست نذاشته ام.

خوب این پست بهانه ایی شد تا من علاوه بر یاد کردن از افراد با ذوق خارجی یادی از بزرگی که هست و پیش ماست و از خدا می خواهم که عمری طولانی به ایشان عطا کند ، کنم و با تمام وجودم بگم که آقای حسین جاودانی شما بی نظیرید و ارزش عکس ها و کارهای شما برای ما بسیار ارزشمند هست.

سایت عکس و طبیعت آقای جاودانی را ببینید که بخشی از عکساشون را در آن قرار داده اند.

[ یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٤ ‎ب.ظ ] [ زهرا فرشید ]

سایتی که تو این یکسال اخیر عکسا رو آپلود کردم و گذاشتم تو من یک جوانه ام فیلتر شده :(( باورم نمیشه این یعنی همه عکسا میپره مثل پارسال :((

کسی سایت آپلود عکس مطمئن تری سراغ داره؟؟

[ یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢۱ ‎ب.ظ ] [ زهرا فرشید ]

من یه حسی رو اصلا درک نمی کنم ، آخه این چه حسی هست چه اصراری هست که گیاهی که دارید رو حتما تکثیر کنید؟؟

من تو این مدت خیلی زیاد به این موضوع برخوردم که طرف رفته گیاهی جدید خریده و تازه یکساعت بیشتر نیت آورده تو خونه اصرار داره میگه روش تکثیرش چیه میخوام تکثیر کنم. آخه عزیز من شما وقتی هنرمندی که بعد از یکسال همان گیاه را در همان گلدان شاداب و سالم نگهداشته باشی و تو این زمان کلی رشد کرده باشه. والا تکثیر کردن و قلمه زدن که هنر خاصی نمی خواد.

مثلا همین بامبو بیچاره ، ملت تا میخرن دنبال اینن ببینن چجوری تکثیر میشه خوب بزارید تو گلدون بمونه ، ریشه هم زد که زد بزارید گیاه به راحتی رشد کنه چرا اخه هی قیچی بدست و چاقو بدست میرید و به گیاه حساستون استرس و جراحت وارد می کنید؟؟؟ والا گناه دارن حیف زبون ندارن والا از دست ما آدما دست به دامن خدا میشدن هرچند شایدم تا حالا شدن.

مثلا این بامبو رو خریده ، جوانه هاش اینقدر ریزن که هنوز شکل برگ رو هم نمیشه توشون تشخیص داد اونوقت ایمل زده چجور تکثیرش کنم؟؟. آخه الان من چی بگم؟؟خوب بزارید ریشه بزنه تا قلمه خوب تغذیه بشه و جونه هاش رشد کنن آخه این چه کاریه ساقه رو قطع کردی؟؟؟

 


 

 

[ چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ] [ زهرا فرشید ]

شمارش آرا ، دقایقی پس از نیمه شب به پایان رسید. تعداد آرای معتبر ، به بیست و پنج درصد نمی رسد که آن هم میان حزب راستگرا با سیزده درصد ، حزب میانه رو نه درصد ، و حزب چپ گرا با دو و نیم درصد تقسیم شد. تعداد آرای بیهوده و پوچ کم بود ولی آرای سفید بیشتر از هفتاد و دو درصد ورقه ها را تشکیل می داد.

این چند خطی که خواندید از صفحات اول کتاب بینایی انتخاب کردم تا به طور مختصر از کل داستان ذهنیتی پیدا کنید.

اگر یادتون باشه من پارسال کتاب کوری را به شما معرفی کردم ، کتابی که هنوز هم بعد از گذشت یکسال تمام رویدادهای آن بصورت زنده از ذهنم عبور میکنه و این کتاب نیز دنباله ایی از همان کتاب هست اما اینبار مردم دچار کوری سفید نمی شوند بلکه رای سفید می دهند. از اواسط داستان نیز 6 شخصیت اصلی کتاب کوری وارد این داستان هم می شوند  و اشتیاق خواننده را ده برابر می کنند.

من شخصا آثار آقای ساراماگو را میپسندم برای همین تصمیم گرفتم با شما دوستای عزیزم به اشتراک بزارم. امیدوارم این کتاب را بخرید و از خواندن آن لذت ببرید.

 

بینایی

نویسنده : ژوزه ساراماگو

مترجم : کیومرث پارسای

ناشر : نشر شیرین

قیمت : 7500 تومان

 


[ چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٤ ‎ب.ظ ] [ زهرا فرشید ]

تو این چند وقت اخیر چندتا کتاب خوندم اما وقت نشد با شما دوستای عزیز به اشتراک بزارم.

پنج تا از کتاب های جلال آل احمد را خریدم که سه تاش رو خوندم و خیلییی برام جالب بود ، زبان نویسنده و رویدادها مربوط به چند دهه قبل هست ورویدادهایی رو تعریف میکنه که برای نویسنده اتفاق افتاده و شاید یکی از علتهای جذاب بودن آثار جلا آل احمد همین باشه.

دید جلال به رویدادها به اشیا و انسان های اطرافش واقعا تحسین برانگیز هست و چقدر حیف که زود از دست رفت.

می توانید از ویکی پدیا مطالبی از زندگی این نویسنده بزرگ و فهمیم را بخوانید.


مدیر مدرسه

نویسنده : جلال آل احمد

ناشر : آدینه سبز

صفحات : 124

قیمت : 2500 تومان

 

 

به ادامه مطلب سر میزنیم.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٩ ‎ب.ظ ] [ زهرا فرشید ]

در این پست قول دادم که عکس های بیشتری از گیاه نخل بادبزنی  بزارم و الان میخوام بهش عمل کنم.

درختی که در این عکس میبینید نزدیک خونه ماست و تو پیاده رو ساکت و آروم قرار گرفته و کسی تا حالا حتی یکدونه از برگای قدیی خشک شده اش را هرس نکرده، کسی بهش آب هم نمیده و این نشون میده که این درخت چقدر زیاد به خشکی و کم آبی مقاومه و حتما ریشه های عمیقی مانند سایر اعضای خانواده اش داره.


 

این درخت کوچکی از نخل بادبزنی هست، کلا گیاهی کم رشد ، مثل سایر اعضای خانواده پالم یا نخل هست.

 

 

 بهتره برای دیدن ادامه عکس ها به ادامه مطلب بریم.


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٢ ‎ب.ظ ] [ زهرا فرشید ]

بنظر شما این گیاهی که در عکس هست شامه دورا هست یا کنتیا؟؟یا هیچکدوم؟؟؟

 

 


[ یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ زهرا فرشید ]

امروز مطلب بسیار جالبی در یک پزشک خواندم در مورد به گل نشست گیاهی که حاصل سبز شدن یک بذر 32000 ساله بوده است. من چیزی اضافه نمیکنم و مطلب را از یک پزشک کپی میکنم.

گروهی از پژوهشگران به رهبری «دیوید گیلیچینسکی» موفق شده‌اند با پیدا کردن میوه گیاهی از گونه Silene stenophylla که در عمق یخ‌های دائمی سیبری مدفون شده بود، این گیاه را مجددا برویانند و شاهد به گل نشستن این گیاه باستانی باشند.

 

۳۱ هزار و ۸۰۰ سال پیش، سنجاب ها میوه‌های این گیاه را در نقب‌هایی که حفر می‌کردند، انبار کردند، این نقب‌ها در زیر ۳۸ متر یخ و برف، در دمای منفی هفت درجه سانتیگراد، بسته و مدفون شدند. بعد این همه سال دانشمندان میوه این گیاه را یافتند، یکی از دانشمندان آکادمی علوم روسیه به نام «سوتلانا یاشینا» با استفاده از محلولی حاوی ویتامین، شکر و عوامل رشد، گیاه را دوباره رویاند، ریشه‌های گیاه در زمین فرو رفتند و بعد از دوسال مراقبت، گل‌های گیاه شکوفا شدند. دانشمندان موفق شدند گرده‌های گیاه را آمیزش دهند و میوه و بذر آن را هم تولید کنند.

البته گونه Silene stenophylla هنوز از بین نرفته ولی یاشینا متوجه شد که گیاهان باستانی تفاوت‌های با گیاهان کنونی، حتی آنهایی که در همان منطقه هستند، دارد، از جمله اینکه سرعت ریشه دوانیدن آنها آهسته‌تر است، آنها جوانه‌های بیشتری تولید می‌کنند و گلبرگ‌هایشان پهن‌تر است.

این برای اولین بار است که کسی توانسته گیاهی را از بذرهایی که این همه سال در زیر یخ مدفون بودند، برویاند.

در نروژ با هزینه‌ای در حدود نه میلیون دلار مدتی است که جایی برای ذخیره و حفاظت از بذر گونه‌های متنوع گیاهان بنا شده تا در صورت وقوع حادثه‌ای زیسب محیطی و یا منقرض شدن یک گونه، راه حی برای بقای گیاهان وجود داشته باشد، اما گویا خود طبیعت در آلاسکا و سیبری با مکانیسمی طبیعی، به فکر حفاظت از خود بوده است.

منبع

[ چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱۸ ‎ب.ظ ] [ زهرا فرشید ]

سلام.انشالله امیدوارم  منو ببخشیده باشید با این همه تاخیرملبخند 

          تا حالا شنیدید که میگن این آدم باقلایی هست؟  من که  زیاد شنیدم. میخام اینجا در موردش بگم چون بعضی ها اصلا بهش توجه نمیکنن و ساده گرفتن. مواظب نوزادشون نیستن. به کسانی که به خوردن باقلا حساس هستن میگن بیماری فاویسم داره. یه نوع بیماری فصلی یا ارثی هست که بیشتر در اثر خوردن باقلا سبز یا در اثر مصرف کردن دارو ها و مواد شیمیایی اکسید کننده تو افراد حساس اتفاق میفته. بیشتر هم تو بچه ها بروز میکنه.اولین علایم اون زردی کودک هنگام متولد شدنش هست.  

 

 

    خواهر زاده یکی یدونه من هم این بیماری رو داره.در اثر یه کمبود آنزیمی به نام گلوگز 6فسفات دی هیدرو ژناز به صورت ارثی معمولا از مادر به پسر منتقل میشه. ولی خواهر زاده من دختر هست.بیشتر تو پسران شایع هست. بخاطر اینکه این آنزیم رو کروموزم xقرار داره و آقایون فقط یه کروموزم xدارن و خانم ها دو تا .

   حالا چرا باقلا ؟؟؟چون باقلا از جمله مواد اکسیدان هست .یعنی موادی که اکسیزن در آن زیاد تولید میشه و همین امر  باعث پاره شدن گلبول های قرمز میشه.فقط هم باقلا این کار رو نمیکنه الان فاطمه ما به استامینوفین و حشره کش ها و مسکن ها حساس هست. ما باید مواظبش باشیم که یه وقت کسی نیاره خونه یا از مزارع باقلا رد نشه. چون فورا حالت تهوع میگیره.

[ چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٥:٥۳ ‎ب.ظ ] [ زینب حیدری پور ]

این پست رو گذاشتم تا تفاوت های لگجی با هندوانه ابوالجهل رو بیشتر بدونیم. 

هندوانه ابوالجهل با اسم های زیادی اون رو میشناسن مثل سیب تلخ یا کدوی وحشی و یا حنظل.

 نام علمی : Citrullus colocynthis

نام خانواده : خانواده خیار Cucurbitaceae

نام انگلیسی : Bitter cucumber


 

هندوانه ابوالجهل گیاهی علفی و چند ساله دارای ساقه خوابیده یا بالا رونده هست.

 

 

گلهاش بر عکس لگجی به رنگ زرد نارنجی است.

 

و میوه اون کروی و به اندازه یه نارنج هست.ولی همین طور که تو عکس میبینید بر عکس لگجی هستش.من تقریبا تو اکثر نقاط ایران دیدم.میوه اون پر از دانه های مشکی هست.و به عنوان دانه روغنی اون رو میشناسن.

  

 

 

 

 

مادر بزرگم برا بیماریش ازش زیاد استفاده میکرد. برا کاهش قند خون و چربی خون خوبه و باعث مهار سلول های سرطانی میشه.دانه اون هم برا تسکین نیش مار استفاده میکنن.

هشدار:

 استفاده بیش از اندازه اون باعث مرگ هم میشه.روزانه حداکثر2دهم گرم مصرف بشه.به هیچ عنوان نبایدبرا مبتلایان به ورم معده و روده تجویز بشه.

[ سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٥:٠۱ ‎ب.ظ ] [ زینب حیدری پور ]

[ سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ] [ زهرا فرشید ]

دوستان این دوتا عکس را همکار خوش ذوقم از شیراز گرفته و به من نشون داد که اسم گیاه رو بهش بگم اما من این گیاه رو نمیشناختم. دوستان اگر کسی این گیاه رو میشناسه ممنون میشم معرفی کنه.


 

[ سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ زهرا فرشید ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد. اینستاگرام من : baghban65 پست الکترونیک : z_farshid@yahool.com
موضوعات وب
آرشيو مطالب
RSS Feed

کد جستجوی گوگل در سایت یا وبلاگ
جستجو در: